تبليغاتX
زلف







زلف

به بوی زلف تو دم می زنم در این شب تار .... و گرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود

تیغ و ترمه

 

 

  آنگاه

  گهواره های کهنه را

  در گورهای تازه

                      تکان دادی

  و همزمان

  پروانه را

  از پیله اش

                     پراندی

 

  تا ترمه های باران خورده را

  بر شاخهُ گوزن

                    بیاویزد

 

  مشقم کن!

  وقتی که عشق را

                     زیبا

                           بنویسی

  فرقی نمی کند

                    که قلم

  از ساقه های نیلوفر باشد

  یا از پر کبوتر

 

                       (حسین منزوی)

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 6:17 توسط هادی مسعودی |

کارگردانی که دوستش ندارم

هر ساله حدود 50 الی 60 سریال در سیما تولید می شود که از این بین سریال هایی که از لحاظ فیلم نامه،محتوا و کارگردانی حرفی برای گفتن داشته باشند انگشت شمارند.تعدادی از این سریال ها مناسبتی اند که برای ایام عید یا ماه رمضان ساخته می شوند و معمولا ْبا استقبال خوب بینندگان مواجه می شوند.

یکی از کارگردان هایی که به نظر می رسد علاقه شدیدی به ساخت سریال های مناسبتی دارد سیروس مقدم است.که من به شدت با کارها و ساخته های وی مشکل دارم یعنی اصلاْ ایشان را به عنوان کارگردان قبول ندارم.

نمی دونم چرا اما تا به حال از هیچ هنرمندی(البته اگر بشود اسمش را هنر مند بگذاریم) به این شدت تنفر نداشتم.اگر نگاهی کوتاه به کارهای سیروس مقدم بیاندازیم متوجه می شویم که هیچ کار شاخصی در کارنامه فیلم سازی اش ندارد.

برخی از سریال های وی عبارتند از پلیس جوان،او مثبت،نرگس،پرواز در حباب،اغما،پیامک از دیار باقی و سریال امسال ماه رمضان یعنی روز حسرت.در تمامی این سریال ها ضعف فیلم نامه،شخصیت پردازی،محتوا، کارگردانی و...بیداد می کند.

به نظر می رسد مسئولین شبکه یک سیما حمایت همه جانبه ای از سیروس مقدم انجام می دهند به همین دلیل ظرف کمتر از یک سال،ساخت سه سریال مناسبتی را به وی واگذار کرده اند.

ماه رمضان گذشته سریال اغما پخش می شد که فوق العاده سطحی و ضعیف بود.فیلمی که می خواست حضور شیطان و عناصر پلید را در روند زندگی آدمی نشان دهد اما در تحقق این هدف موفق نبود.اغما در بهترین حالت از لحاظ پیام نسخه کپی شده ای از سریال او یک فرشته بود با این تفاوت که در او یک فرشته بود حضور شیطان برای بیننده ملموس تر و قابل باورتر بود  اما در اغما....

به نظز می رسد دغدغه اصلی سیروس مقدم از ساخت سریال های مناسبتی پرداختن به مسائل مذهبی ودینیست در حالی که در این زمینه به هیچ عنوان موفق نبوده.مخاطب امروزی از شعار دادن بیزار است یعنی تمایل دارد به صورت غیر مستقیم و واسطه ای پیام سازنده فیلم را دریافت کند.همانند سریال شب دهم(حسن فتحی) که به بهترین نحو پیام دینی خود را می رساند.

سال گذشته اغما در سایه فیلم خوش ساخت میوه ممنوعه حسن فتحی محو شد و امسال هم روز حسرت را باید ضعیف ترین کار ماه رمضان بدانیم.

پ.ن1:پیشنهاد می کنم مسئولین هر ساله یک تمشک طلایی برای کارهای سیروس مقدم کنار بگذارند.

پ.ن2:رمضان امسال سریال مثل هیچ کس که از شبکه دوم پخش می شود را از دست ندهید.کار خوش ساختی که نویسنده فیلم نامه اش علی اکبر محلوجیان است که در کارنامه اش فیلم نامه زیر تیغ و پدر سالار را دارد.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:8 توسط هادی مسعودی |

وقت عاشقی

ماه رمضان شد می میخانه بر افتاد                      عشق و طرب باده به وقت سحر افتاد

خوبیش این که واسه یک ماه زندگیمون با برنامه پیش می ره.حداقل واسه من که این طوره برای یه ماه هم که شده آدم می شم.فرصت مناسبی برای زندگی و نگرش بهتر،امیدوارم از دستش ندیم.وقتی روز آخر می رسه می بینیم که چقدر بهش عادت کردیم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 16:6 توسط هادی مسعودی |

زندگی بر عکس

اگر همه چیز بر عکس می شد؟اگر همه چیز بر می گشت عقب؟اگر یک نفر از یک جایی،کنترل دنیا دستش بود و یک دفعه هوس می کرد همه چیز را ببرد عقب،چه افتضاحی می شد،همهُ قوانین جهان عوض می شد.همه مغزهای شان بر عکس کار می کرد،زبانشان بر عکس می شد.بابا(آب آب) می شد،مادر(ردام) وحتی شاید نان هم همان (نان) نمی ماند.وهمه همین طور که جوان وجوان ترمی شدند همهُ چیزهایی را که می دانستند،همه کلمه ها،همه درس هایی را که یاد گرفته بودند،فراموش می کردند.آن قدر فراموش می کردند تا جایی که دیگر هیچ چیزی یادشان نمی آمد.

چه کارت حافظهُ عجیبی باید داشته باشد،چه کارت گرافیک معرکه ای.چه وضعی می شد.بر عکس زندگی می کردیم و همین طور عقب عقب سر می کردیم تا جایی که از دنیا برویم.ولی این دفعه بر عکس بود.مردن مان این جوری می شد که وقتی مادرهای مان می فهمیدند که وقتش رسیده،خودشان با پای خودشان عقب عقب می رفتند بیمارستان وروی تخت دراز می کشیدند تا بچه ها بیایند وبروند توی شکم شان.آن هم جوری که درست نه ماه طول می کشید تا دقیقاً همه چیز را فراموش کنند.

 

مطلبی که خواندید بخشی از مجموعه داستان پیوسته به نام (هاکردن) نوشتهُ پیمان هوشمند زاده بود.وقتی بچه ها رو می بینم که چه زیبا و پرنشاط با هم بازی می کنند واز دنیای کوچکشان بیشترین لذت رو می برن آرزو می کنم که ای کاش مسیر زندگی برعکس بود یعنی با دورهُ پیری وکهنسالی که پر از درد ومشقت بیماریه شروع می شد و به کودکی ختم می شد.
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 16:58 توسط هادی مسعودی |

محسن نامجو فراتر از موسیقی تلفیقی

پارسال تقریبا همین روزها بود که یکی از دوستان سی دی محسن نامجو رو بهم داد تا گوش کنم.وقتی برای اولین بار کار نامجو رو شنیدم  فقط تعجب کردم به خاطر این که تو هیچ سبک خاصی نمی گنجید.

دوباره گوش دادم بعد از چند روزی دیدم به شدت به موسیقی نامجوعلاقمند شدم واسم باور کردنی نبود زمانی که اطراف ما پر شده از موسیقی سطحی و نازل که حتی یک بار هم نمی شه تحملشون کرد جوانی پا به عرصه موسیقی بگذاره که کاری اینچنین سطح بالا انجام بده.

تو این یکی دو سال اخیر به قدر کافی در مورد موسیقی وسبک نامجو صحبت شده که بحث در این مورد به نظر تکراری می رسه.اما نمی تونم علاقه شخصیم رو بعد از یک سالی که کار نامجو رو گوش دادم بیان نکنم.

کار نامجو سطحی نیست که همچون صاعقه ای فقط برای یک لحظه اثر کند وبعد از بین برود.گواه این مطلب همین بس که هنوز برای من تکراری نشده وهمان طراوت وتازگی روزهای نخستین رو در خود دارد.سبک نامجو چیزی فراتر از موسیقی تلفیقی بود به این دلیل که تمام سبک ها رو داشت به تعبیر شهروند امروز سوپر مارکتی از موسیقی بود که به تمام نیازها پاسخ می داد از موسیقی سنتی گرفته تا راک وجاز و بلوزومحلی.یادمه دو سه ماه اولی که با دوستم مهدی جلیلی  کار نامجو رو گوش می دادیم تا مدتها نمی تونستیم صدای خواننده دیگری رو تحمل کنیم.مهدی در وصف نامجو نکته جالبی داره که میگه: اگر فرض کنیم که ابی صداش رو از زانو بالا می کشه در مورد محسن نامجو باید گفت که صدا رو از کف پا(یعنی با تمام وجود) آزاد می کنه.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 3:39 توسط هادی مسعودی |