تبليغاتX
زلف







زلف

به بوی زلف تو دم می زنم در این شب تار .... و گرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود

برای چریک پیر...

باور كردني نبود پريشب خواب عجيبي ديدم در جايي كه به نظر ميرسيد سالن دانشكده باشد مراسمي در حال برگزاري بود و به يكباره كسي صدا زد:" بهزاد نبوي،بهزادنبوي اينجاست" همه ي نگاه ها به سمت نبوي رفت و من هم تا چريك پير را ديدم با سرعت به سمتش دويدم و او را در آغوش گرفتم و بوسه اي بر صورتش زدم گويي سالها بود كه مي شناختمش همچون پدري مهربان.

در همان لحظه از خواب پريدم...

چند روزي بود كه مي خواستم نامه اي را كه براي بهزاد نبوي در سايتي خوانده بودم اينجا بنويسم،براي اين كار تعلل مي كردم اما با ديدن آن خواب عجيب مصمم شدم تا براي چريك پير بنويسم.

نمي دانم  اين روزها چه شده كه تا اين حد به او علاقمند شده ام گويي سالها مي شناسمش و براي دوست داشتنش حسي دروني دارم كه مدام در گوشم مي گويد: "او انسان شريفي ست او انسان شريفي ست".اميدوارم درست باشد اين حس خوب...

و اين هم نامه اي كه گفتم در سايتي خوانده ام براي چريك پير:

چندان نمی شناختمت شاید فقط در حد یک نام. به یُمن حماقت آشکار کودتاچیان و خیانت رسانه ی ضد ملی اما شناختمت.

روزی که ترا ناجوانمردانه با وقاحت تمام در ردیف جلوی صندلی های بیدادگاه با آن وضعیت نشاندند، حقارت و بی مایگی شان را نمایان کردند. در چهره ی پدرانه ات نگریستم؛ چه نگاه نجیب و مهربانی! و مظلومیتت، فریادی بود بر پاکی و شرافتت. دوست داشتم بیشتر از تو بدانم. نامه ی پسرانت را که بعد از دستگیری برایت نوشته بودند خواندم. آنها ترا «چریک پیر» خطاب کردند و جوانمردانه حتی تا پای شهادت پدر عزیزشان ایستادند و از تو خواستند ذره ای از مواضع و عقایدت در برابر زورگویان کوتاه نیایی. کسی که چنین فرزندان رشید و آزاده ای پرورده باشد باید که بزرگمردی باشد. و آن تو بودی، «بهزاد نبوی».

بعدها بیشتر از تو خواندم و دانستم. از خاطراتت در زندان های رژیم شاهنشاهی و ساواک، و شکنجه هایی که تحمل کردی. از مبارزات سیاسی ات قبل و بعد از انقلاب و رشادت هایی که از خود نشان دادی. از تدیّن و سلامت نفست. و از فروتنی و فداکاری ات وقتی که در جریان برخی حوادث طبیعی برای کمک به مردمِ مصیبت دیده، پیشقدم می شدی و ...

براستی که نام «انسان» برازنده ی قامت توست؛ و چه زیبا که ترا «چریک پیر» خوانده اند.

چگونه باور کنم عده ای هم وطن و به ظاهر هم کیش که ادعای مسلمانی شان گوش فلک را كر کرده، با یاران امام و مبارزان و خدمت گذاران کشور و نظام، این گونه رفتار می کنند؟!

شرم باد بر کوته اندیشانی که چنین مرد شریف و وارسته ای را به زنجیر کشیده اند.و شکر که با حماقت شان ترا به امثال من که چیز زیادی از تو نمی دانستیم، شناساندند.

ای عزیز بزرگ! سلامت کامل و آزادی قریب الوقوع ات را، یکسره از تخت بیمارستان به آغوش خانواده، از خدای بزرگ خواهانم. همه ی ما چشم براه توایم. پاینده باشی

 

پ ن:روزنامه ايران ويژه نامه اي درباره ي انتخابات رياست چمهوري در حدود 170 صفحه چاپ و آنرا به صورت رايگان به عنوان ضميمه ي روزنامه اش توزيع كرده است.در حالي كه روزنامه هاي اصلاح طلب از تحليل و اظهار نظر در مورد انتخابات و حوادث رخ داده ي بعد از آن منع شده اند اقدام روزنامه ي ايران آنهم به فاصله ي 4 ماه بعد از جريان انتخابات تا حدي عجيب به نظر مي رسد.

اين ويژه نامه از ابتدا تا انتهايش سرشار از تهمت و توهين به مير حسين موسوي، مهدي كروبي و تمامي احزاب و سران اصلاح طلب است .

عجيب غمم گرفت از اين همه بي شرمي و پرده دري و بي انصافي انتشار كنندگانش.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:49 توسط هادی مسعودی |

نقدی بر عملکرد وزارت فرهنگ در چهار سال گذشته

شايد در تاريخ بعد از انقلاب سابقه نداشته باشد كه هنرمندان كشور تا اين حد سياسي شوند و آشكار و پنهان از وضعيت صنفي و سياست حاكم بر حوزه ي فرهنگ انتقاد كنند و رو در روي دولت قرار گيرند.به طور معمول هنرمندان علاقه اي به امور سياسي ندارند و ترجيح مي دهند كه در محيطي آرام و به دور از حاشيه و هياهو به خلق اثر هنري بپردازند.

از زماني كه محود احمدي نژاد زمام امور كشور را بدست گرفت فضاي فرهنگي و هنري كشور وارد عرصه ي جديدي شد.قرار گرفتن صفار هرندي در راس هرم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي باعث شد تغييرات ساختاري جديدي و در واقع نگاه متفاوتي را بر فرهنگ و هنر شاهد باشيم .زاويه ي ديدي كه بيشتر نظامي بود و نه فرهنگي.البته بايد به اين نكته اشاره كرد كه عرصه ي فرهنگ و هنر هميشه با مشكلات و سو برداشت هاي خاص خود مواجه بوده است از همين رو انتقاد از نگاه دولتمردان به مقوله هاي فرهنگي به همه ي دولت ها وارد است اما تفاوت در شدت و حدت آنهاست.در اين دوره به دليل حضور اشخاصي در حيطه ي رياست بخش فرهنگي كشور كه تخصصي در اين امور نداشتند و بيشتر از اينكه مديري فرهنگي و صاحب ذوق هنري باشند مديراني نظامي بودند، كاستي ها و مشكلات بيشتر خودنمايي كرد در حالي كه در دولت سيد محمد خاتمي وجود افرادي از جنس عطاالله مهاجراني و تعامل وي با جامعه ي هنري باعث شكل گيري دوره اي هر چند كوتاه اما دلنشين براي علاقمندان به هنر شد.

اما متاسفانه با روي كار آمدن دولت نهم سياست خودي و غير خودي حتي جامعه هنري را هم بي بهره نگذاشت.عدم تعامل دولت مردان و نگاه امنيتي به مقوله ي هنر باعث رنجش خاطر بسياري از هنرمنداني شد كه براي اعتلاي فرهنگ و هنر اين مرز و بوم تلاشي جانكاه كرده بودند.در عرصه ي سينما عدم صدور مجوز اكران عمومي براي فيلم سنتوري داريوش مهرجويي و عدم همكاري و حمايت از بهرام بيضايي و ديگر بزرگان سينما، كارنامه ي بخش سينمايي وزارت فرهنگ را تيره و تار كرد.همين طور عملكر ضعيف اين وزارتخانه در صدور مجوز نشر كتاب قابل توجيه نبود.بسيار بودند نويسندگاني كه كتابشان به چاپ مجدد و حتي چاپ بيستم به بالا رسيده بود اما به يكباره و بدون دليل قانع كننده اي از انتشار باز مي ماند.اقدامي كه باعث وارد آمدن خسارت هاي مالي شديد به ناشران و نويسندگاني كه تنها از اين طريق به امرار و معاش مي پرداختند شد.و شايد از همه بدتر بي توجهي به موسيقي بود كه يا موجب اعتراض بسياري از بزرگان همچون محمد رضا شجريان و شهرام ناظري شد كه با خلق آثاري زيبا و ماندگار به وضع موجود اعتراض كنند و يا همانند مرحوم پرويز مشكاتيان و بسياري ديگر كه با گوشه نشيني و كم كاري عدم رضايتشان را از وضع موجود نشان دهند.

برخي از نوسندگان و هنر مندان ساختمان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را تشبيه به يك پادگان نظامي مي كردند و به دليل حضور افرادي از جنس نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي بر اين وزارتخانه بود كه در اين سالها ديگر فرهنگ محلي از اعراب نداشت و متوليان امور تنها بخش ارشاد را جدي گرفته بودند كه نتيجه اش حاكم شدن فضاي سانسور شديد در جامعه ي هنري شد.

پ ن ۱:و نامه ی محمد رضا لطفی که چندان بی ارتباط با نوشته ی بالا نیست:

محمدرضا لطفی در سوگ مشکاتیان نوشت: جمهوری اسلامی نگذارد در تاریخ بنویسند که این نظام با هنرمندانش سر دشمنی داشت!

روزي و روزگاري بود بس رفيقانه که هيچ کس داعيه برتري نداشت و عشق محور نزديکي ها بود و همه ما وطن دوست و آرمان گرا بوديم. فرهنگ ايران زمين را با همه نارسايي هايش دوست داشتيم و همه با هم تلاش مي کرديم لاشه فروپاشيده موسيقي ايراني اصيل و ناب هنري را با برداشت جديد و پويا به مقام والاي خود برسانيم.

 

 همه جوان بوديم و چيز زيادي نمي خواستيم، با هم تبادل نظر داشتيم و دل مان براي يکديگر تنگ مي شد. آن زمان از روزگار کنوني ما زياد دور نيست، اما اين آتش دروني که مايه اصلي نزديکي ما بود، در ميان تنش هاي روزگار که کم هم نبود، کمرنگ شد و هر يک از ما را به سمتي دور پرتاب کرد که ما تا به امروز نتوانستيم همديگر را دوباره آن گونه رفيقانه دوست بداريم.

هنگامي که از من بپرسند چرا تا اين اندازه با هم بيگانه شديم، خواهم گفت عمده علت آن پيچيدگي ساختار اجتماعي و شيوه زمامداري و بي دقتي خود ما بود که نتوانستيم قوانين اين جريان عظيم اجتماعي را به درستي تحليل کنيم. تا زماني که فرهيختگان ما زنده بودند و روزنامه هايي بود که تحليلي درست به ما مي داد، ما مي توانستيم آينده مان را رصد کنيم و اين گونه به جايگاه اجتماعي مطمئن تري تکيه کنيم.

روزي يکي از فرزانگان بزرگ سياسي ما گفت؛ «جريانات اجتماعي ايران وارد تونل تاريکي شده که نمي شود انتهاي روشن تونل را به خوبي ديد.» امروز همان روزي است که هوا بس خطرناک تيره شده و ما هنوز در ميان همان تونل تاريک در حرکت بوده و زندگي مي کنيم. هنوز تونل تعالي و تکامل نظام ما تاريک است و نسل هاي بعد از ما نيز قادر به عبور از اين تنگه تاريک نشده اند که اميد است با توجه و هوشياري بيشتر مردم و خرد پخته دولتمردان ما بتوانيم به روشنايي آن طرف تونل برسيم که آرزويي است طبيعي که همه ما 30 سال است به انتظار نشسته ايم.

تداوم زندگي ما موسيقيدانان متعهد، حاصل دوران سخت و پيچيده يي بود که هريک به اندازه توان مان تلاش کرديم و در راه احياي موسيقي کشورمان زحمت کشيديم تا پرچم پرافتخار ملي ايران زمين را در ايران و بيرون مرزها برافراشته نگه داريم. با اينکه تعداد ما زياد نبود اما آنچه جاودان مانده و به بخشي از خاطرات ملي ما تبديل شده، نتيجه کار همين گروه از موسيقيدانان بوده و هم اکنون نيز در ميان انگشتان و حنجره جوانان ما در حرکت است.

پرويز مشکاتيان که روحش قرين رحمت باد، آثار جاوداني را به فرهنگ ايراني افزود. «رزم مشترک»، «ايراني» و «مرا عاشق چنان بايد» حاصل يکي دو سال قبل و بعد از انقلاب 57 بود که باعث شکوفايي موسيقي و شهرت خوانندگاني چون ناظري و شجريان و بعدها شادروان بسطامي شد. هنوز بهترين آثار هنرمند گرامي شجريان بازتاب همکاري پرويز مشکاتيان در آثار جاودانه «آستان جانان» و «مرکب خواني نوا» است. پرويز تلاش زيادي براي معرفي خوانندگان شناخته شده و ناشناس کرد، او واقعاً عاشق غزل و هنر تصنيف سازي بود و به آوازخوانان خوب همواره احترام مي گذاشت.

پرويز مشکاتيان هم در عرصه نوازندگي سنتور صاحب سليقه خاص بود و هم در عرصه آهنگسازي خط و خطوط زيبايي را دنبال مي کرد. آنچه در رشد مشکاتيان تاثير زيادي داشت، نزديکي عليزاده و همکاري بسيار عالي بين اين دو در گروه عارف بود که هر دو سکاندار قدرت نوازندگي در گروه عارف بودند. فرم چهارمضراب به وسيله گروه ابتدا در کار عليزاده خود را نشان داد و در کار مشکاتيان به درجه رشد زيادي رسيد. نفر بعدي که بر روش نوازندگي و سازندگي او تاثير زيادي گذاشت، ناصرخان فرهنگ فر بود که به پرويز ريتم هاي لنگردار و شکسته را ياد داد و او توانست از اين ضرب هاي شکسته ناصر کمال استفاده را بکند. اين تاثيرها، تازگي فوق العاده يي به کار مشکاتيان داد.

يکي از خوبي هاي مشکاتيان اين بود که گوشي حساس و فراگيري بي نظيري داشت. خيلي زود بهترين چيزها را مي گرفت و دوباره بدان جان تازه مي داد و آن را با آرايشي جديد تحويل جامعه مي داد. او ترسي نداشت که بگويند اين کار برگرفته از اين آهنگ و آن آهنگساز است. با شوري که داشت هر ملودي را جان تازه مي داد و آن را از درون خود عبور مي داد و به آثار تازه تري دست مي يافت.

در رابطه با رنگ آميزي ارکسترنو ايراني نيز پرويز ذوق سرشاري داشت. صداي گروهش بسيار کوک و زيبا بود تا جايي که ما مدت ها بود چنين صدايي از يک گروه با سازهاي ايراني نمي شنيديم.

متاسفانه پرويز با اين همه استعداد خود را به ورطه خطرناکي سوق داد تا جايي که به حرف هيچ يک از دوستان نزديکش گوش نمي داد. هنگامي که شادروان ناصر فرهنگ فر را خاک مي کردند گفته بود «نوبت بعدي من خواهم بود». او ديگر رمق زندگي کردن در سختي ها و بي مهري ها را نداشت. باشد که جوانان اهل موسيقي ما که راهي اين حرفه مي شوند بدانند که هنرمندان زاييده رنج زمان هستند و بايد از دشواري هاي زيادي عبورکنند. بايد توجه داشته باشند اين ذات آتشين هنر ماست که گرم کننده زندگي ما خواهد شد. بايد مراقب سلامتي روح و جسم مان در هر شرايطي باشيم. هنرمندان متعلق به مردم هستند و خلاقيت و طول زندگي آنها بايد مراقبت شود. دولت ها نيز بايد بدانند ملتي که هنر ندارد مرده است و اگر ايران و نام بلندش تاکنون زنده مانده، به خاطر ذوق ملي مردم و هنرمندان فرهيخته آن بوده و هست. نظام جمهوري اسلامي وظيفه مند است تا آنجا که مي شود حرمت هنر و هنرمند را بيشتر نگاه دارد و نگذارد در تاريخ بنويسند که اين نظام سر دشمني با هنر به خصوص موسيقي معنوي ما داشته است. قوانين بايد بازنگري شود و همان گونه که در هزار و چهارصد سال در تمامي کشورهاي مسلمان جهان منطبق با زيست نوين زندگي تغيير کرده، بازنگري شود و کساني که با تعصب و چشمان بسته به اين هنر شريف نگاه مي کنند، تجديد نظر کنند. باشد که آن روز طلايي تحت توجهات همه رهبران بارز و سرآمد کشور ايران روزي از راه برسد. در انتها از خانواده مشکاتيان عزيز عذرخواهي مي کنم که به خاطر نبودنم در ايران نتوانستم به اين عزيزان داغديده به خصوص مادر گرامي و فرزندان شان تسليت گفته و در غم و اندوه آنها شرکت داشته باشم.

روحش شاد و دل همه عاشقان او گلگون باد

پ ن ۲: این روزها اظهار نظر افرادی که دم از اجرا و تمکین به قانون می زنند و مخالفان به خصوص میر حسین موسوی و مهدی کروبی را متهم به هنجار شکنی و عدم تمکین به قانون می کنند جالب است.احمد جنتی که در نماز جمعه ی هفته ی گذشته گفت اگر دستگاه قضایی نتوانست با سر دسته ی معترضین برخورد کند خود مردم می توانند با سران اغتشاشات برخورد کنند و یا صحبت های سردار جعفری که به تازگی گفت:بسیج دانشگاه ها در برخورد با دانشجویان معترض منتظر فرمان ما فوق نباشند و برای از بین بردن فتنه وارد عمل شوند. 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 16:26 توسط هادی مسعودی |

مهری ها خوبند...

میگن متولدین مهر ماه آدمهای خوب و مهربونی هستند.حتما همین طوره چون که من متولد ماه مهرم   و البته چند روزی از تولدم گذشته.(چقدر بده که آدم همین طوری الکی از خودش تعریف کنه قابل توجه خودم!!!!!)

نکته جالب این که شخصیت های مهمی متولد مهر ماهند از جمله  استاد شجریان ۱مهر و سه شخصیت مهم اصلاحات یعنی میر حسین موسوی ۷ مهر (امروز)، مهدی کروبی ۱۴ مهر و سید محمد خاتمی ۲۱ مهر.

پ ن ۱: حس خوبی نیست وقتی رئیس جمهور کشورت در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی می کنه  و به تدریج ۷۰ درصد حاضرین سالن سخنرانی رو ترک می کنند.حس خوبی نیست رو کامیون ها و اماکن عمومی آمریکا عکس رئیس جمهور  کشورت باشه و در توضیحش نوشته باشن دیکتاتور. در حالی که تا همین چند سال قبل رئیس جمهور کشورت رو با نام ایده پرداز گفتگوی تمدن ها می شناختند و برای دیدار با وی در سازمان ملل لحظه شماری می کردند.

پ ن ۲: خبری خوندم با این عنوان که قراره با مالکین خودروهایی که در اغتشاشات اخیر بوق زدند برخورد بشه.خبر جالبيه حالا اینکه جطور می خوان تشخیص بدن افرادی که تو اغتشاشات بوق زدند معترض به نتیجه انتخابات بودند یا بر فرض مثال بوق زدند که ماشین بغلی بهشون نزنه یه بحث کارشناسی مفصل داره که حتما آقایون کارشناس از پسش بر میان.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:41 توسط هادی مسعودی |

غروب آستان جانان...

باور مرگ پرویز مشکاتیان سخت است به یقین جامعه ی هنر ایران یکی از بهترین هنرمندان معاصر خود را از دست داد.مشکاتیان آهنگساز برجسته و نوازنده بی نظیر  سنتور بود.آثار ماندگارش برای همیشه در حافظه ی دوستداران موسیقی ایرانی خواهد ماند.اوج هنر او همکاری با استاد شجریان بود که موجب خلق آثاری بی نظیر برای موسیقی شد.

چه لحظاتی دلنشینی با شنیدن آثار مشکاتیان داشتم بی اغراق اوج لذتی که از کارهای شجریان برده ام به دلیل آهنگسازی بی بدیل مشکاتیان بود.

سنتور نوازی بی نظیرش در آستان جانان و تصنیف فوق العاده ی شیدایی،مقدمه ی زیبای نوا و بیداد،تکنوازی سر عشق،دستان که سرشار از شور حماسی ست،آلبوم دلنشین دود عود و  قطعه ی رزم مشترک که می گویند شعرش را هم خود او سروده است (همراه شو عزیز، تنها نمان به درد، کاین رزم مشترک،هرگز جدا جدا درمان نمی شود...)

حال باید فراغش را باور کنیم هر چند که سخت است اما سخت تر و دردناک تر از آن عدم توجه رسانه های حکومتی به مرگ مشکاتیان بود.در حالی که بی بی سی فارسی برنامه ای را به مرگ مشکاتیان اختصاص داد، صدا وسیما فقط به خبر مرگ او اکتفا کرد.اینها که توجهی به هنر ماندگار ایرانی ندارند برایشان جومونگ هنرمند است و سلحشور و ده نمکی...

حسین علیزاده دیشب در تماسی با بی بی سی فارسی ضمن ابراز تاسف از مرگ مشکاتیان،معتقد بود مرگ مشکاتیان عزای عمومی ست و گلایه داشت از شایط بد حاکم بر موسیقی و گفت:"متاسفانه من اکنون باید با بی بی سی صحبت کنم بجای آنکه صدا و سیما به بررسی این موضوع بپردازد"

 

پ ن 1: و این هم متنی از مشکاتیان که قبل از انتخابات ریاست جمهوری و در حمایت از میر حسین موسوی نوشته بود:

 

لینكلن در نظریه دموكراسی میگوید: فرض بر این است كه انسان حیوان ناطق (عاقل و متفكر) است ولی انسان حیوانی عاطفی است و فقط گهگاه عاقل و متفكر است. ما خیال كردیم قدرت در عدد است و گرفتار میان مایگی شده‌ایم. هرچه عده رای دهندگان بیشتر باشد، برگزیده آنها از حیث كیفیت و صفت، عادیتر و معمولیتر خواهد بود.

چون بیشتر مردم (عوام) از بزرگان خود بزرگی و دوراندیشی نمیخواهند، بلكه دهانی گشاد برای پرگویی و نانی بخور و نمیر میخواهند. در فضای كنونی میهنم معتقدم كه یك سری هستند كه به هر حال رای میدهند و جماعتی وجود دارد كه به هر حال رای نمیدهند. روی سخن من با آن عده از مردم است كه دل در گرو دموكراسی دارند و برای آبادی و آزادی دریافته‌اند بیدغدغه نیستند و به صرافت نیز دریافته‌‌اند كه رهایی یك شب اگر هم به دست‌ آید زود از دست خواهد رفت.

البته نه به این كندی كه گاه شگفتم میزند كه ما چگونه از عصر حجر تاكنون به در آمده‌ایم. به گفته خودم در چكامه ققنوس از تك بوته‌های آزادی برای ققنوس آشیانه میسازند و اما آنچه‌هایی كه آنها را از شور و شوق اندكی واپس میزند یكی همین نظارت استصوابی است كه مانع از آن است كه مقوله‌ای به نام شایسته‌سالاری یا فرهیخته‌انگاری به منصه ظهور بنشیند.

امیدمندیم در سال‌های نه چندان دور به این فضیلت برسیم كه چیزی به نام منافع ملی میبایست ارجح و افضل تعلقات و خواسته‌های شخصی مدنظر قرار گیرد. واضح است كه رئیس‌جمهور به عنوان راس قوه مجریه نگاهبان اجرای مفاد قانون اساسی كشور است. متاسفانه قانون اساسی اكنون خود مانعی است برای اجرای برنامه‌های كلان مدیریتی و منافع جمعی و ارتقا و اتصال به حلقه‌های پرش علمی و عملی و تكنولوژی جهانی؛ از این رو انتظار داریم رئیس‌جمهور در وقت مقتضی تقاضای بازنگری به قانون اساسی را از قوه مقننه داشته باشد.

هوش زیادی نمیخواهد كه یك ایرانی عاشق و فرهیخته تفاوت فاحش درایت و كفایت آقای موسوی را با دیگر نامزدهای ریاست جمهوری دریافته باشد. گرچه در زمینه و بدنه مدیریتی، آقای كروبی انتخابی قابل تامل دارد و در بدنه مشاورتی، آقای رضایی كفه اندیشه‌وری را پیشنهاد داده‌اند.

من آرزویم این است كه اگر آقای موسوی (همكارم در دانشكده هنرهای زیبا) بر مسند سیاسی میهنم جای زد، از این دو نكته غافل نماند و نپندارد كه اگر كسی در كمپ رقیب پا زد، فردا در پیكره نوین سیاسی جایی نمیتواند داشته باشد. نكته آخر اینكه دوست‌تر داشتم، خواهر عزیزم خانم رهنورد و بانوی نخست ایران با یك مانتوی سفید، یك روسری سبز و شال انگوری در صحنه آمد و شد با مردم حضور یابد. چون به گفته دانشجویان دانشكده هنرهای زیبا یكی دو بار تصاویری از دیگر نامزدها با خانم‌هایشان در تلویزیون دیده‌اند كه اگر در جای دیگری آنها را ببینند مطلقا نمیشناسند؛ چون به جز یك حجم سیاه چیز دیگری قابل رویت نبوده است.

چگونه در این كشور ایزدی
برومند گردد نهال بدی
به مشت گران یابد از ما جواب
هر آن كس كه خواهد این ملك خراب
چه خوش گفت استاد دانای توس
كه در ملك شعر و ادب كوفت كوس
چو ایران نباشد تن من مباد
چنین دارم از موبد پاك یاد

 

پ ن 2:  من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم:

            ریشه های ما به آب،

            شاخه های ما به آفتاب می رسد

            ما دو باره سبز می شویم

                                                  (قیصر امین پور)

تمام خیابان های منتهی به میدان انقلاب در روز قدس سبز بود و افسوس که هنوز مسئولین کشور نمی خواهند خیل عظیم جمعیت سبزها را ببینند و گویی همچنان خود را به خواب زمستانی زده اند.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 2:34 توسط هادی مسعودی |