X
تبلیغات
زلف - نقدی بر کتاب جامعه شناسی نخبه کشی نوشته ی علی رضا قلی







زلف

به بوی زلف تو دم می زنم در این شب تار .... و گرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود

نقدی بر کتاب جامعه شناسی نخبه کشی نوشته ی علی رضا قلی

کتاب جامعه شناسی نخبه کشی (نوشته ی علی رضا قلی) به بررسی و تحلیل جامعه شناختی برخی از ریشه های تاریخی استبداد و عقب ماندگی در ایران می پردازد.

هنگامی که کتاب فوق را برای نقد انتخاب و شروع به مطالعه کردم اولین چیزی که برایم جلب توجه نمود تعداد چاپ بالای آن بود (رسیدن به چاپ بیست و هفتم) شاید استقبال بی نظیر خوانندگان جامعه شناسی نخبه کشی بیانگر کمبود کتاب هایی از این دست و عدم شناسایی و توجه به عوامل و ریشه های عقب ماندگی در ایران باشد.

کتاب مورد بررسی از چهار بخش تشکیل شده است که در بخش اول به بررسی ویژگی فرهنگ اقتصادی در ایران از دوره مغولان و ریشه های وابستگی ایران اشاره دارد و در مقابل همزمان به پیشرفت و تحولات سیاسی اجتماعی و اقتصادی دنیای غرب و اروپا می پردازد.و در سه بخش بعدی به ترتیب به اوضاع سیاسی،اجتماعی،فرهنگی و اقتصادی ایران در زمان قائم مقام (میرزا ابوالقاسم قائم مقام)،امیر کبیر (میرزا تقی خان امیر کبیر) و محمد مصدق می پردازد و به تحلیل و واکاوی مشکلات و موانع پیش روی نخبگان اصلاح در پیشبرد برنامه هایشان اشاره می کند.

تصور می کردم کتابی با عنوان جامعه شناسی نخبه کشی،باید سیری منطقی و استدلالهای نظری داشته باشد.اما پس از مطالعه کتاب حق را به نویسنده دادم که در ابتدای کتاب و در کمال صداقت گفته بود:"وقتی که برای آن کتاب (منظور همین کتاب است) گذاشته ام و مدارکی که برای آن استناد کرده ام و کتابهای مرجع قابل استفاده، همه و همه شاید در خور این نباشد که این نام برازنده ی کتاب باشد." ص:8

زیرا این کتاب بیشتر به تاریخ ایران (به خصوص از پانصد سال قبل تا به امروز) پرداخته و هیچ نظریه جامعه شناسی در آن وجود نداشت.

البته همان طور که نویسنده می گوید کتاب فوق نگاهی تحلیلی و نو دارد وی عدم توفیق اصلاحگران و نجبگان اصلاح را در متن جامعه می داند و اعتقاد دارد که باید بار سنگین اصلاح را از دوش یک فرد خاص برداشت و آن را در متن اجتماع قرار داد.

علی رضا قلی تلاش کرده است تا دید چند عاملی را به جای دید تک عاملی بنشاند و می گوید:"می خواستم با این فکر که اگر امیر کبیر زنده بود یا اگر علیه مصدق کودتا نمی شد یا اگر فلانی سر کار بیاید چنین و چنان می شود به مبارزه بر خیزم و نشان دهم که ساختارهای سیاسی –اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی تاب تحمل اصلاحات این بزرگان را نداشتند.می خواستم نشان دهم اگر صد بار با استبداد به هر علت گلاویز شویم و آن را تحویل دیگری بدهیم،تا ساختارهای استبداد پرورهستند همچنان به تولید محصول خود خواهند پرداخت." ص:10

نکتۀ جالب توجه این که علی رضا قلی به طور کنایی و غیر مستقیم  مسائل و مشکلات عقب ماندگی را در اوضاع کنونی ایران و دوران انقلاب اسلامی نیز مطرح  شده می داند.

                                                         

نویسنده در قسمتی با عنوان عدم امنیت به ناکارامدی قانون در کشورهای جهان سومی اشاره دارد به اعتقاد وی:" حاکمیت قانون و خود قانون بر خلاف تصور ایرانیان،نه خریدنی است و نه وارد کردنی.قانون از نظر تکنیکی نسبت به روابط اجتماعی افراد پس آینده است.یعنی ابتدا جامعه می بایستی در تحول روابط خود به ضوابطی برسد و سپس این ضوابط توسط حاکمیت سیاسی تنظیم شود وشکل مواد قانونی به خود بگیرد." ص:38

یعنی صرف اینکه قانونی در جایی خوب عمل کرده است،هیچ تضمینی وجود ندارد که در جایی دیگر که روابط اجتماعی دیگری حاکم است خوب عمل کند.

به اعتقاد نویسنده این طرز تلقی کشورهای جهان سوم از قانون در نهایت منجر به عدم امنیت می شود زیرا مردم و حاکمیت «امنیت اجتماعی» به معنی وسیع کلمه را، با نظمیه، امنیه، کلانتری، زندان،شکنجه و کشتار عوضی گرفته اند.

نویسنده در بخشهایی از کتاب به خصوصیات ایرانیان اشاره می کند که هر چند در پاره ای از موارد توهین آمیز به نظر می رسد اما به هر حال بیانگر بخشی از واقعیت های جامعه ی ایران است.

رضا قلی می گوید:"اندیشۀ مرسوم جامعۀ ما ناخودآگاه اول خود را تبرئه می کند و سپس گناه همه جنایات را در استبداد و استعمار خلاصه می کند." ص:24 و در ادامه می گوید:" این فرهنگ عادت دارد، همانند فرهنگ ما قبل انقلاب اقتصادی و صنعتی،برای تحلیل های خود از اوضاع اجتماعی،ملی و بین المللی از فرمول های ساده،سطحی و عامیانه استفاده کند.و تمام نارسائی های اجتماعی را در استبداد خلاصه کند." ص:24

 و علاقه به روحیۀ مصرف گرایی در ایرانیان و اتلاف نیروی انسانی و سرمایه ی ملی و همچنین بهره وری پائین افراد به طوری که در اغلب موارد کاری را که یک نفر می تواند انجام دهد به وسیله ی هشت نفر به سر انجام می رسد را از دیگر خصوصیات ایرانیان می داند.

     یکی از نشانه های پیشرفت فکری و علمی جامعه، قطع رابطه با تحلیل های سادۀ عامیانه به نفع تحلیل های دقیق تر و منطقی تر و عقلانی است.

نویسندۀ این اثر به درستی دریافته بود که در عقب ماندگی کشور،مردم هم مقصر هستند؛اما دچار تقلیل گرایی شده و همه تقصیرات را به گردن مردم انداخته و در بخشهایی با ادبیات نامناسب مردم را هدف گرفته که این ادبیات در خور یک کتاب دانشگاهی نیست و بهتر بود اگر نویسنده اعتقادی دارد با استدلال منطقی آن را اثبات کند،تا اینکه بخواهد به کنایه و متلک پرانی بپردازد که به هیچ عنوان شایسته ی کتابی با عنوان جامعه شناسی نیست؛ در حالیکه در این کتاب کنایه و بی حرمتی به وفور دیده می شود از جمله:"نیازی نیست فساد دستگاه اداری مملکتی را که بازتاب شخصیت فرهنگی ملی ایران است را توصیف کنیم" ص135یا "ایرانیان به سود جویی نا مشروع و درآمد ناشی از غیر کار، علاقه ی وافری دارند."                                              

نویسنده در شرایطی مردم ایران را صد در صد مقصر می داند که در ایران هیچ نظام دموکراسی  وجود نداشته است.مردم زمانی می توانند مؤثر باشند و در برنامه ها و تصمیم گیری های اقتصادی،فرهنگی،سیاسی و....سهیم باشند، که در انتخاب حاکمان هم حق رأی داشته باشند؛در حالیکه در سیستم پادشاهی مردم عملاَ هیچ نقشی در ادارۀ مملکت ندارند.

در جامعه ی آن روز ایران،نظام دموکراسی وجود نداشت و حکومت پادشاهی بر قرار بود؛و هر پادشاهی که در برابرش نخبه ای مخالف خود ببیند او را از سر راه بر می دارد و این چیزی نیست که فقط مخصوص فرهنگ مردم ایران باشد.در طول تاریخ و در تمام دنیا،شخصیت های بزرگی بوده اند که با بیان دیدگاههای جدید و متضادشان به خطر افتاده اند مانند؛سقراط  که حکومت و جامعه آن روز آتن حرفهای او نفهمید.ولی آیا می توان به این دلیل مردم آتن را بی فرهنگ خواند؟

البته باید به این نکته نیز توجه کنیم،درست است که نخبه کشی در تمامی اعصار و در بین تمامی جوامع وجود داشته است اما به نظر می رسد عدم توفیق نخبگان اصلاح در ایران بارزتر و ملموس تر باشد.

زیرا نوسنده علاوه بر قائم مقام، امیر کبیر و مصدق اشاره ای کوتاه به تاریخ بیهقی و داستان حسنک وزیر دارد و نکتۀ جالب توجه این که اندک زمانی پس از انتشار کتاب جامعه شناسی نخبه کشی،کرباسچی شهردار اسبق تهران (که به اعتقاد عده ی کثیری از مردم  زحمات فراوانی برای توسعه،عمران و آبادی تهران کشیده بود)  در دادگاه محکوم شد.

نویسنده در مقام جمع بندی و پایان مبحث مربوط به قائم مقام، سوالات اساسی و مهمی را مطرح می کند که به اعتقادش تا به امروز جوابی علمی و کارشناسانه به آنها داده نشده است.

 "هنوز به صورت جدی و علمی این سؤال در ایران مطرح نشده که چرا 84 دوره نخست وزیری ایران در این دوران 200 ساله همه همراه با فساد و تباهی بوده اند و [نخست وزیران] کم و بیش عامل بیگانه و تسلیم آنها بوده اند.

چرا ملت ایران راهی را که پانصد سال است انتخاب کرده هنوز ادامه می دهد در حالی که این راه اقتصادی و این فرهنگ سیاسی- اجتماعی موجب انحطاط وی بوده است و او را به اسارت کشیده است؟

چطور ممکن است که سه نخست وزیر ایران فهم و جهان فهم و توانا و فساد ناپذیر و عدالت پرور را یاری نکرده باشند؟ولی با آن دیگران ساخته باشند؟

چگونه ممکن است که نسل شاهان ایران همه با کشت و کشتار و قتل عام روی کار بیایند؟چگونه ممکن است نسل شاهان از بیگانه رشوه بگیرند و منافع ملت را تاراج کنند؟چطور ممکن است ملت نخبگانی را هم که به عدالت پایبند بودند و در مقابل بیگانه ایستاده اند را مبغوض داشته است؟" ص:104

اینجاست که باید اعتراف کنیم که تا به امروز جواب قانع کننده ای به این سؤالات داده نشده است.

                                                     

نویسنده به اشکالی عمده در نگرش ایرانیان به فرهنگ غرب اشاره دارد و می گو ید:"رجال ایران و در کل فرهنگ ایران،پیشرفت صنعت غرب و اتخاذ آن را فقط در ابزار و ماشین و کاربرد آن خلاصه می دانند.و هیچ وقت این نکته را فهم نکرده اند که پیشرفت و توسعۀ صنعتی در غرب با قالب های اجتماعی خاصی همراه بوده و مقولات فرهنگ سیاسی-اقتصادی –اجتماعی نیز همراه با بافت و شرایط خاص آن رشد کرده اند."ص:113

رضا قلی این نوع نگرش،یعنی خلاصه کردن پیشرفت صنعتی غرب در ابزار و اقدام به خرید ابزار از طریق فروش نفت و غیره را«باژگونه خوانی توسعه» می نامد.

ایرانیان مولد نیستند وعلاقه ی شدیدی به مصرف دارند و روحیۀ تنبلی در بین آنها موج می زند.هنگامی که کارشناسان سازمان ملل در زمان مصدق جهت رتق و فتق امور خودشان به خوزستان آمده بودند پس از مشاهدۀ رودخانۀ کارون گفتند این رودخانه غنی تر از معادن طلای آفریقای جنوبی است لیکن نیاز به کار کمر شکن  دارد آن هم که کار ایرانیان نیست. ص:149

در مقام جمع بندی به بررسی پاره ای از ضعف های اساسی و ساختاری کتاب میپردازیم:

در این کتاب گزارشات فراوانی وجود دارد؛ولی این گزارشات به هیچ منبعی ارجاع نشده است. و حتی عدد و رقمی برای اثبات گفته ها وجود ندارد و نویسنده مطالب را بسیار کلی بیان کرده است.

قلم کتاب و ادبیاتی که نویسنده برای نوشتن برگزیده بود؛یکدست و مناسب نیست:در جائی گمان می کردیم که کتاب،سیر تاریخ است و در جایی دیگر،زبان کتاب،نزدیک به زبان جامعه شناسی می شد و در قسمتهایی از کتاب-مانند کتاب های رمان به وصف چشم و ابرو و دیگر ویژگیهای ظاهری شخصیتها،پرداخته شده بود.مثلا در مورد امیر کبیر می گوید:

"جسور و بی باک و دلیر بود.رفتاری متین و سنگین داشت.خنده کمتر از او دیده می شد.چشمانی نافذ داشت و....."ص:112

نویسنده در طول نوشته ی خود مدام به شرح نقص ها، کاستی ها و عقب ماندگی مردم ایران می پردازد و علل همه ی این عقب ماندگی ها را،در بیانی کلی،فرهنگ می داند و درست در جایی که خواننده منتظر است،تا این دلایل فرهنگی ریشه یابی و تحلیل شوند بحث را خاتمه می دهد.

وی تمام مشکلات ما را گردن بی فرهنگی مان می اندازد و گویی این بی فرهنگی،صفتی است که از ازل با ما بوده و تا ابد هم باید همراهمان باشد و در نتیجه این طرز تفکر،هیچ راهکار و هیچ پیشنهادی برای فرهنگسازی بیان نکرده است؛در صورتیکه وضع و اجرای قوانین،می تواند در دراز مدت به فرهنگ و هنجار تبدیل شود، زیرا در مواردی که وجدان جمعی و ضمانت اجرایی وجود ندارد یا هنوز به صورت فرهنگ در نیامده،این قانون و مجریان قانون هستند که باید با جدی گرفتن قانون آن را برای مردم درونی کنند.این روالی است که در تمام کشورهای توسعه یافته طی شده و این کار (فرهنگ سازی) وظیفه ی مسئولین یا همان نخبگان است.              4

 

پس نمی شود به صرف نبودن فرهنگ در بین مردم یک جامعه،برای همیشه از آن جامعه قطع امید کرد،بلکه باید برای بوجود آمدن آن فرهنگ سازی کرد.

اولین اصلی که هر محقق و نویسنده ای باید در نوشتن رعایت کند،خودداری و دوری از سوگیری و غرض ورزی است.

نویسنده این حق را ندارد که نظرات و دیدگاههای خود را مکرر تکرار و به خواننده القاء کند در حالی که در کل کتاب نه این نظرات را اثبات می کند نه به فکر اثبات آنهاست.(به طور مثال اشاره به فرهنگ فقیر سفله پرور)

وبی انصافی است اگر نخواهیم به نقاط قوت کتاب اشاره نکنیم:

نویسنده به مسائل و مشکلات جامعه نگاهی چند جانبه دارد و برای ریشه یابی مشکلات بر دیدی چند عاملی به جای تک عاملی تاکید دارد.وی به انتقاد از مصلحان اجتماعی ایران می پردازد و آنها را به سطحی بینی و نداشتن تحلیل عمیق و علمی متهم می کند.در واقع نویسنده می خواهد بگوید مردم ایران تمام نارسایی ها و معضلات اجتماعی خود را در استبداد و عوامل خارجی می داند در حالیکه سرچشمه ی مشکل را(یعنی خود را) نمی بیند.

به همین دلیل ساختار های جامعه از پانصد سال قبل تا به امروز فرقی نکرده  و همچنان ما کشوری مصرف گرا هستیم و اعتقادی به علم وابتکار و نوآوری نداریم و دارای فرهنگی قبیله ای و مقلد می باشیم.

روحیه ی تنبلی نیز در مردم ایران وجود دارد شاید ریشه ی این تنبلی ها و عقب ماندگی ها،در سالهای مدید حکومت پادشاهی در ایران باشد و اینکه هیچگاه فکر کار و بستر سازی،در ذهن شاهان ایران،وجود نداشته است.اما این،هرگز بدان معنا نیست که مردم ایران،مردمی سفله پرور هستند،بلکه نشان دهنده ی بی کفایتی و بی برنامگی مدیران،در سطح کلان کشوری است که بستری را برای کار و پیشرفت مهیا نکرده اند.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 16:38 توسط زلف |