X
تبلیغات
زلف - جامعه شناسی هنر وادبیات چیست؟ (چیستی و چگونگی)







زلف

به بوی زلف تو دم می زنم در این شب تار .... و گرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود

جامعه شناسی هنر وادبیات چیست؟ (چیستی و چگونگی)

ارائه كار كلاسي جامعه شناسي هنر و ادبيات در دو جلسه پاياني سال 87 برايم تجربه بسيار مفيدي بود.

از اينرو تصميم گرفتم چكيده نسبتا كاملي از مطالب ارائه شده در كلاس درسي را در وبلاگ  قرار دهم تا تمامي دوستان بتوانند از اولين مبحث مربوط به درس جامعه شناسي هنر و ادبيات كه در واقع دريچه ورود به اين علم است، استفاده كنند.

پيشاپيش سال نو را هم به تمامي دوستان تبريك مي گويم و اميدوارم سال پر خير و بركتي داشته باشيد.

جامعه شناسي هنر وادبيات چيست؟ (چيستي و چگونگي)

هدف از مطالعه جامعه شناسي هنر و ادبيات چيست؟

انتظار مي رود با بررسي اجمالي جامعه شناسي هنر وادبيات بتوان به سوالات زير پاسخ داد:

_چرا بايد جامعه شناسي هنر وادبيات را مطالعه كرد و چه ضرورت ها و نيازهايي براي شناخت جامعه شناسانه هنر وجود دارد؟

_جامعه شناسي هنر چيست؟

_جامعه شناسي هنر چگونه به شناخت هنر ها مي پردازد؟

_جامعه شناسي هنر با چه چالش هايي مواجه است؟

مقدمه:

یکی از خصیصه های فرهنگی قرن بیستم رشد علوم اجتماعی و توسعه ی بینش جامعه شناختی (sociological imagination)است. تفسیر جامعه شناختی دستاورد های فرهنگی یکی از ابعاد نفوذ بینش جامعه شناختی در روزگار ماست. بینش جامعه شناختی به ما کمک می کند تا به نحو بهتری آثار هنری و فرهنگی را بشناسیم تفسیری عملی و کاربردی از این آثار به دست آوریم و به بهترین وجه از آثار هنری برای حل مسائل و بحران های انسان امروزی استفاده کنیم.رشته های مختلف جامعه شناسی مانند جامعه شناسی دین – جامعه شناسی فلسفه – جامعه شناسی علم و جامعه شناسی هنر محصول تاملات جامعه شناسانه ی انسان قرن بیستم در حوزه ی فرهنگ است که هر کدام از آن ها به صورت یک نظام علمی با موضوع –هدف و روشهای خاص آن شناخته شده اند و مجموعه ی آن ها نظام علمی گسترده تری به نام جامعه شناسی فرهنگ را تشكيل مي دهد.

ادبيات و هنر مسلما يكي از منابع فرهنگي اصلي هر جامعه براي شناخت فرهنگ است . جامعه شناسان و انسان شناسان براي شناخت فرهنگ ناگزير بايد ادبيات و هنر را بشناسند.

منظور از بينش،نگرش علوم اجتماعي در شاخه هاي مختلف آن است و نه صرفاً جامعه شناسي.و منظور از هنر تمامي شاخه هاي هنر و به  بخصوص ادبيات است.نگاه جامعه شناسانه،فقط نگاه جامعه شناسي نيست بلكه نگريستن از منظر علوم اجتماعي است كه جامعه شناسي ،اقتصاد،انسان شناسي،حقوق و مطالعات فرهنگي را در بر مي گيرد.

در نظريه هاي ادبي و هنري جديد «خوانش متن» را بخشي از توليد متن مي دانند.رولان بارت مي گويد:"تنها نوشتن يك اثر كار خلاقانه و آفرينش نيست،بلكه نقد آن اثر هم مي تواند يك كار خلاقانه تلقي شود".به بيان ديگر،اثر ادبي و هنري نمي تواند در مرحله اوليه بماند و خلق ثانويه ي آن در مرحله خوانش روي مي دهد.بنابراين براي اثر ادبي و هنري دو فرايند مي توان فرض كرد:يكي فرايند توليد و ديگري فرايند تحليل.مطلبي كه در مقدمه در صدد بيان آن هستم تاكيد بر «مخاطب فعال» هنر بودن از راه آشنايي با شيوه هاي مختلف متن هاي هنري است.و اينكه مخاطب فعال لذت بيشتري از هنر مي برد تا مخاطب منفعل كه قادر به رمزگشايي و برخورد انتقادي با متن هاي هنري نيست.

خوانش جامعه شناسانه آثار هنري علاوه بر توليد لذت بيشتر در مخاطب،به او قدرت بهره برداري اقتصادي،سياسي،اجتماعي و فرهنگي بيشتر از آثار هنري را هم مي دهد.نقد جامعه شناسانه هنر به نوعي كاركردهاي گوناگون هنر را نيز آشكار مي سازد.اين نوع نقدها و پ‍‍ژوهش ها متن هنري را در بستر اجتماعي و تاريخي آن قرار مي دهد و از اين طريق به مخاطب آن كمك مي كند تا بتواند نسبت هاي ممكن بين خود و متن هاي هنري را دريابد و به آن وقوف واگاهي پيدا كنند.

موضوع و هدف جامعه شناسی هنر و ادبیات:

 جامعه شناسی به عنوان یکی از رشته های علوم اجتماعی به مطالعه ی علمی پدیده های اجتماعی می پردازد یعنی جنبه هایی از زندگی انسان راکه از عضویت او در جامعه ناشی می شود را بررسی می کند."جامعه شناسی به کمک روشهای علمی خاص – نهادها – روابط و رفتار های اجتماعی انسان را از نظر ساخت – کارکرد – پویش و دگرگونی بررسی و تجزیه و تحلیل – مقایسه و طبقه بندی می کند و با نگرشی ویژه به علل اجتماعی در جستجوی قوانین حاکم بر حیات جامعه ازدیدگاههای گوناگون است" این تعریف ازجامعه شناسی نشان می دهد که از نظر جامعه شناسی هنر و ادبیات نیز مانند خانواده – حکومت – آموزش و پرورش و... یک نهاد اجتماعی است.یعنی هنر و ادبیات نیز ریشه در زندگی اجتماعی انسان دارد . بنابراین براساس تعریفی که از جامعه شناسی ارائه شد می توانیم جامعه شناسی هنر و ادبیات را این گونه تعریف کنیم:"جامعه شناسی هنر و ادبیات شاخه ای از علم جامعه شناسی است که ساخت و کارکرد اجتماعی هنر و ادبیات و رابطه ی میان جامعه و هنر و قوانین حاکم بر آن ها را بررسی می کند."بر اساس این تعریف می توانیم مساله های اصلی جامعه شناسی هنر و ادبیات را توضیح دهیم. برخی سوال هایی که از بدو تولد جامعه شناسی هنر همواره فراروی دانشمندان و پژوهشگران این رشته ی جدید علمی وجود داشته که معرف موضوع این رشته ی علمی است چنین است:

چگونه هنرو ادبیات بر ارزشها – هنجارها – اعتقادات – ساخت های طبقاتی – تصمیم گیریهای سیاسی – آموزش و پرورش – شیوه های زندگی و به طور کلی شیوه های نگرش بر جهان موثر واقع می شود ؟

 چگونه تمام عوامل مذکور و جامعه بر تکوین – رشد و توسعه ی هنر اثر دارد ؟

آثار هنری یا محصولات هنری تا چه حد به وسیله ی جامعه شکل می گیرد تولید میشود و اشاعه می یابد و بر عکس چگونه آثار هنری بر شکل گیری – توسعه و تحول جوامع اثر می گذارد؟

 رابطه ی بین واقعیت و زیبایی در تکوین آثار هنری چگونه است؟

جامعه شناسی هنر و ادبیات با پذیرش این فرض آغاز می شود که یک اثر هنری و ادبی فرآورده یا تولیدی اجتماعی است اما در رهیافت سنتی هنر و ادبیات معمولا پدیده ای رمانتیک – راز آمیز – آفریده ی سرآمدها و نخبگان است و این رویکرد اساسا هنر وادبیات را پدیده ای برتر از هستی جامعه و زمان می شمارد . جامعه شناسی هنر که در پی تبیین ابعاد مکانی و زمانی هنر است و بر خلاف رویکرد سنتی _که صرفا به ارزشها ویا عناصر زیبایی شناختی را که در شکل و محتوای آثار هنری و ادبی سهیم هستند نشان دهد و بویژه بر سهم عوامل اجتماعی و چگونگی و نوع محتوا یا شکل آثار هنری تاکید دارد . یکی از راههای شناخت قلمرو جامعه شناسی هنر نشان دادن زمینه ها و مسائلی است که صاحبنظران و محققان این شاخه ی علمی تا کنون به آن توجه کرده اند. در زیر به برخی از این مسائل اشاره می کنیم :

ساخت اجتماعی و خلاقیت هنری، همسانی ایدئولوژی و هنر ،طبقه ی اجتماعی هنرمند، آگاهی جمعی در هنر، هنر به منزله ی تولید اجتماعی ،هنر به مثابه ی ارتباط اجتماعی، تکنیک و صنعت و تاثیر آنها بر هنر ،سازمان های هنری و اشاعه ی هنر، اشتغال هنری و پرورش هنرمندان ،هنر و بورژوازی، عوامل اقتصادی و پیوند آنها با هنر، استقلال زیبایی شناختی و سیاست فرهنگی، مداخله ی سیاسی در حوزه ی هنر، ابعاد زیبایی شناختی هنر و ابعاد زیبایی شناختی واقعیت، التزام و تعهد اجتماعی هنر،  فلسفه ی اجتماعی هنر و تاریخ اجتماعی هنر

تاريخچه ي جامعه شناسي هنر و ادبيات

جامعه شناسي ادبيات به عنوان يكي از شاخه هاي تخصصي جامعه شناسي در اواخر قرن نوزدهم شكل گرفت ودر قرن بيستم با انديشه ها و آثار فيلسوف مجارستاني به نام جرج لوكاچ به نقطه عطف خود رسيد. علاوه بر لوكاچ متفكراني چون اريش كوهلر، لوسين گلدمن و ميخائيل باختين هر يك به نوبه خود در شكل گيري و شكوفايي اين رشته سهم بسزايي داشته اند.
جامعه شناسي ادبيات به عنوان يك دانش ميان رشته اي از يك طرف نقطه اوج علوم ادبي است كه به زبان شناسي و فلسفه مرتبط مي شود و از طرفي ديگر با علوم اجتماعي و تاريخ ارتباطي تنگاتنگ دارد.

بررسی ادبیات و هنر با توجه به عوامل بیرونی و آن نهادهایی که خارج از ادبیات و هنر قرار دارند و بر آن اثر می گذارند یا از آن تاثیر می پذیرند از قرن نوزدهم آغاز می شود. قرن نوزدهم دوره ی قوت گرفتن تفکرات اجتماعی است . در حدود سال1800 م. آگاهی از ابعاد اجتماعی ادبیات و هنر آغاز می شود.در این هنگام مادام دواستال نخستین اثر در زمینه ی بررسی اجتماعی هنر را با نام ادبیات از منظر پیوندهایش با نهادهای اجتماعی منتشر می کند . دواستال در گفتار نخست این اثر نظر خود را چنین بیان می کند :"من بر آنم که تاثیر دین آداب ورسوم و قوانین را بر ادبیات و متقابلا تاثیر ادبیات را بر آنها بررسی کنم." در واقع او می خواهد کاری را که یکی از مراجع فکریش)منتسکیو) در مورد تاریخ حقوق با نوشتن روح القوانین انجام داد در مورد ادبیات انجام دهد و "روح الادبیات" را بنویسد.از 1800 م. به بعد توجه به ابعاد اجتماعی هنر توسعه یافت و بسیاری در این زمینه به پژوهش پرداختند .

هیپولیت تن(H.Tain)یکی از پیشگامان در جامعه شناسی هنر و ادبیات است. تن در کتاب فلسفه ی هنر، هنرها و ادبیات را با آداب و عادات و عقاید اجتماعی مرتبط می سازد و مقدمات نوعی جامعه شناسی هنررا طرح ریزی می کند . او نقش سه عامل نژاد –محیط و زمان را در ادبیات توضیح می دهد.

با گسترش مارکسیسم و اشائه ی آن در سطح جهان زمینه های رشد و شکوفایی جامعه شناسی هنر و ادبیات نیز مهیا شد و افکار مارکس و فلسفه ی اجتماعی اندیشه ی مارکس نقش بسزایی در پیدایش و نضج جامعه شناسی هنر ایفا کرد . در قرن بیستم بیش از همه متفکران مارکسیست در تحکیم جامعه شناسی هنر و ادبیات کوشش کردند . جورج لوکاچ – لوسین گلدمن و مارکس شلراز بنیانگذاران این رشته از فیلسوفان برجسته ی مارکسیسم هستند.

جورج لوکاچ فیلسوف و منتقد ادبی برجسته ی مارکسیسم در نخستین دهه ی قرن بیستم بود.لوکاچ با"تلقی آثار ادبی به مثابه ی بازتابهاي یک نظام تدریجا فعلیت یابنده به سمت اندیشه ی هگلی مارکسیستی متمایل شد" و تلاش کرد معنای رئالیسم را در هنر نشان دهد. از دید لوکاچ یک اثر هنری واقعگرا باید انگاره های تناقضات پنهان در یک نظام اجتماعی را آشکار سازد.عمدتا لوکاچ تحلیل چگونگی واقعگرایی در کتابهای رمان بود.از نظر او رمان بازتاب واقعیت است. این بازتاب صرفا پوسته ی سطحی واقعیت نیست بلکه بازتابی حقیقی تر – کاملتر – زنده تر و پویاتراز واقعیت است.یک رمان در صورتی می تواند خواننده را به کسب بصیرت مشخص تری نسبت به واقعیت هدایت کند که از درک اشیاء براساس شعور متعارف صرف فراتر رود. یک اثرادبی نه فقط پدیده های مجزا را که کل فرآیند زندگی را منعکس می کند.اما خواننده همواره آگاه است که اثرخود واقعیت نیست بلکه شکل خاصی از بازتاب واقعیت است.

.لوکاچ توانست در نیمه ی نخست قرن بیستم بنیان های جامعه شناسی ادبیات را پی ریزی کند و تحکیم بخشد.نظریه ی رمان(1920)پژوهشی در رئالیسم اروپایی (1957)معنای رئالیسم معاصر(1957)روح و صورت ها (1946)تاریخ سیر تکاملی درام امروزی (1970)جامعه شناسی رمان(1974)و بیست و پنج اثر دیگر از جمله کتاب های لوکاچ در فلسفه و ادبیات و جامعه شناسی ادبی خلق کرد. لوکاچ که به تعبیر مری گلوک در ابتدای قرن "فیلسوف صورت های ادبی" شناخته می شد توانست نخستین نظام منسجم در جامعه شناسی ادبیات را عرضه کند.

از جمله ی کسانی که در تاریخ جامعه شناسی هنروادبیات باید به نحو خاصی به او توجه کرد.میخائیل باختین زبان شناس و فیلسوف برجسته ی شوروی (سابق)است.باختین يكي از مهمترین اندیشمندان شوروی در گستره ی علوم انسانی  است.باختین اساس "منطق مکالمه" را پایه نهاد . "منطق مکالمه " ساخت بینا متنی است. هر سخن (به عمد یا غیرعمد.آگاهانه یا غیر آگاهانه )با سخن های پیشین که موضوع مشترکی با هم دارندوبا سخن های آینده که به یک معنا پیشگویی و واکنش به پیدایش آنهاست گفت و گو می کند.آوای هر متن در این "همسرایی"معنا می یابد. این نکته تنها در مورد ادبیات صادق نیست بلکه در حق هر شکل سخن کارآیی دارد. فرهنگ به این اعتبار مکالمه ای است میان انواع سخن در میان انواع بیان هنری و رمان شکلی است که این همسرایی یا"چندآوایی" را بهتر بازتاب داده است.

لوسین گلد من به سال 1913 م. در بخارست پایتخت رومانی پا به زندگی نهاد وتا1970م. آثار متعددی در زمینه فلسفه و جامعه شناسی ادبیات خلق کرد.در 1956م.دکترای ادبیات فرانسه را با رساله خدای پنهان در سوربن گذراند.در این اثر بزرگ نخستین بار مساله هم ارزی اوضاع اقتصادی – اجتماعی با آثار ادبی مطرح شد.طبق این نظریه ساختار اقتصادی- اجتماعی سده هفدهم با ساختار "کتاب اندیشه ها" اثر پاسکال و نمایشنامه های راسین هم ارز و همانند است. ساختارهای ذهنی و آفرینش فرهنگی در جامعه معاصر آخرین آثار گلد من است که در سالهای 1970تا1971 م. منتشر شد.تمامی آثار گلدمن از نظر جامعه شناسی هنر وادبیات سر مشق ونمونه کاملی از دانش امروزی این شاخه جدید علمی است.

گلد من معتقد است عنصر اساسی آفرینش در این واقعیت نهفته است که ادبیات و فلسفه از دو دیدگاه متفاوت بیان یک جهان بینی است وتدارک این جهان بینی نه یک واقعیت فردی بلکه واقعیتی اجتماعی است .در حقیقت می توان گفت که این عقیده اساس روش اورا تشکیل داد . جهان بینی چیست؟ مجموعه آرزوها - احساسها واندیشه هایی که اعضای گروهی وبیشتر افراد طبقه ای را به هم می پیوندد وآنها را در برابر گروه یا طبقه دیگری قرار می دهد.یک پارچگی هر اثر ارجمند یستگی به این جهان بینی دارد .به نظر گلد من هر اثر برجسته دارای چهار مشخصه روشن وهم سنگ است که هر منتقدی باید به آن توجه کند :

1_منش دقیقا منسجم آن که هم ارز مسائل اجتماعی زمانه است.

2_غنای آن که به "حد اکثر آگاهی ممکن "نویسنده مربوط می شود.

3_منش واقعی یا ممکن مجموعه عناصری که اثر را تشکیل می دهد .پس اگر دنیای نویسنده شبیه واقعیت زمانه او نیست آرزوی گروه او را وصف می کند.

4_منش غیر فلسفی اثرچون هر اثر ارجمند راههای عملی نشان میدهد وبه صورت مفاهیم فلسفی بیان نمی شود.

 

گلد من از نظر روش شناسی "ساختار گرایی تکوینی "را ایجاد کرد که در تحقیقات جامعه شناختی ادبی او نمونه اعلای از آنرا ارئه کرده است.قوانین ساختار از نظر گلد من عبارت است از:
1) جبر اقتصادی

2)کار کرد تاریخی طبقات اجتماعی

3)حداکثر آگاهی ممکن .

 

يکی دیگر از نکات قابل توجه در سیر تکوین جامعه شناسی هنر وادبیات توجه جریان علمی و تحقیقی است که روبر اسکار پیت در فرانسه ایجاد کرده است.اسکار پیت تحقیقات تجربی را در زمینه "جنبه های جمعی ادبیات "آغاز کرد.در این بررسیها اطلاعات و آمارهایی در باره کتاب_ کتاب خوانی _ اقتصاد نشر وپیوند میان شرایط اجتماعی و اقتصادی با فرآیند تولیدو نشر ادبیات فراهم آمده و تحلیلهای جامعه شناختی ازآنها ارائه شده است. 

 

یکی از جدیدترین تحولات در نظریه ها وتحقیقات جامعه شناسی هنر وادبیات چشم اندازهای نوی است که اریش کوهلر در دهه هفتاد میلادی عرضه کرده است.کوهلر از بزرگان جامعه شناسی دیا لکتیکی است که آنرا "نقد اجتماعی"نیز می توان نامید .نقد اجتماعی در جستجوی تشریح انسجام متن یا کار کرد انواع ادبی است وبه تحول این انواع توجه ویژه دارد.هدف اصلی کوهلر در جامعه شناسی انواع ادبی توضیح به هم پیوستگی کار کردی نظام اجتماعی ونظام ادبی "نوعی "است.پرسش اساسی نهفته در آثار کوهلر آن است که چگونه می توان کارکرد یک نوع ادبی را در دل نظام نوعی تعریف کردو تحول نظام ادبی (در مقام نظام فرهنگی)در درون نظام اجتماعی را چگونه باید توضیح داد ؟

کوهلر در تز هاییش میان جامعه شناسی ادبیات و جامعه شناسی ادبی تمایز قائل می شود و می نویسد : "جامعه شناسی ادبیات اساسا به بررسی تجربی گرایش دارد و از رشته های فرعی جامعه شناسی است و روشهای آن را به کار میگیرد . در مقابل جامعه شناسی ادبی روشی مربوط به علم ادبیات است.

جامعه شناسي ادبيات و جامعه شناسي ادبي


«جامعه شناسي ادبيات» كه بخشي از جامعه شناسي عمومي است به «فرامتن» و بهتر بگوييم هرآنچه كه خارج از خود متن است، مي پردازد. در اين حوزه، توليد و توزيع كتاب، خوانندگان، نويسندگان، منتقدان، نهادهاي ادبي و... قرار مي گيرند و اما «جامعه شناسي ادبي » كه يكي از شاخه هاي علوم ادبي است، توجه خود را به «متن و معناي متن» معطوف مي كندو به دنبال گسترش درك متن و تأويل آن است و با رويكردي زبان شناسانه از ديدگاههاي واج شناسي، آواشناسي، دستور زبان، نشانه شناسي و معناشناسي به بررسي متن و معنا و تفسير آن مي پردازد. ژاك دريدا، ميشل فوكو، رولان بارت از جمله دانشمندان معاصري هستند كه در اين حوزه فعاليت مي كنند.
جامعه شناسي ادبيات سه جزو لاينفك كتاب، اثر ادبي و خواندن دارد كه هر كدام به طور تخصصي در شاخه هاي جامعه شناسي كتاب، جامعه شناسي آفرينش ادبي و جامعه شناسي خواندن مورد تحليل و بررسي قرار مي گيرند.


جامعه شناسي كتاب:

 در اين حوزه جامعه شناس به شيوه توليد و توزيع كتاب مي پردازد و اينكه چرا كتابي در يك دوره پرفروش تر از دوران ديگر است؟ چرا كتاب خاصي را گروه معيني مي خوانند؟ چرا بعضي كتابها با وجود داشتن ارزش ادبي و هنري مخاطب خود را پيدا نمي كنند؟ چرا فروش كتاب در بعضي جوامع پايين است؟ و جامعه شناس ادبي براي اين منظور به بررسي فعاليت نهادهايي چون دانشگاه، فرهنگستان، كتابخانه ها، محافل ادبي، سانسور و حتي جوايز ادبي مي پردازد كه در توليد و پخش كتاب و حتي آفرينش آن نقش بسزايي دارند.

 

جامعه شناسي آفرينش ادبي
جامعه شناسي آفرينش ادبي كه به نويسنده برمي گردد و حوزه فعاليت خود را بر روي انديشه و زبان متمركز مي كند، رابطه اي بسيار نزديك با واقعيت اجتماعي دارد.
يكي از موضوعاتي كه در آفرينش ادبي به آن پرداخته مي شود، تحليل رابطه صورت و محتوا است. كه اريش كوهلر آفرينش ادبي را وحدت جدايي ناپذير صورت و محتوا مي داند. و انطباق كامل صورت و محتوا را معياري براي اثرهنري برمي شمارد.
به عقيده كوهلر، اين محتواست كه صورت را مي آفريند و درمقابل صورت نيز آفريننده محتوا است. بدين معنا كه يك محتواي معين نمي تواند در هر صورتي بيان شود.

 

پیچیده ترین  مباحث جامعه شناسی هنر و ادبیات مربوط به این حوزه است . زیرا مباحث مختلف فلسفی /  ایدئولوژیک  / اعتقادی و جامعه شناختی در این نوع تحقیقات به  یکدیگر  می پیوندد. نظریه های جامعه شناسی هنری و ادبی محصول این گونه تحقیقات است .بررسیهای لوسین  گلدمن – گئورگ لوکاچ و آرنولد هاوزر نمونه هایی از بررسیهای آفرینش ادبی است . تاریخ اجتماعی هنر / منشا و پیدایش هنر / پیوند هنر و گروهها و طبقات اجتماعی / پیوند هنر و ایدئولوژی و پیوند هنر و سیاست فرهنگی موضوعاتی هستند که محققان آفرینش ادبی و هنری به آن توجه داشته اند.


جامعه شناسي خواندن:
امروزه يكي از وجوه قابل توجه و بسيار مهم و پيچيده در حوزه جامعه شناسي ادبيات، «خوانش متن» است. «خواندن» در واقع مكالمه اي بين متن و فرامتن است. از ديدگاه «جامعه شناسي خواندن» همانقدر كه كار نويسنده و آفرينش هنري و ادبي او، كاري خلاق است، خوانش از سوي خواننده نيز به همان ميزان به خلاقيت نياز دارد. فرآيند «خوانش» پروسه اي فعال بين متن و ذهن خواننده است يعني ارتباطي تنگاتنگ بين توليد و دريافت اثر.
جامعه شناسي خواندن درپي يافتن پاسخ سؤالاتي اينچنين است: چرا خوانندگان از يك اثر واحد برداشتهاي متفاوتي دارند؟ چرا ازيك اثر ادبي در دوره هاي مختلف برداشتهاي متفاوتي مي شود؟ چه رابطه اي بين ساختار متن و برداشت خواننده مي تواند وجود داشته باشد؟ آيا افق انتظار خواننده در درك و تفسير متن دخيل است؟ عواملي چون تحصيلات، سابقه و پيش زمينه هاي ذهني، موقعيت اجتماعي و سطح طبقاتي خواننده تاچه ميزان در نوع خوانش او و در نتيجه نوع تفسيرش از متن تأثير دارند؟
اثر ادبي ساختاري واحد ندارد تا همه مخاطبان از آن برداشتي واحد داشته باشند. بلكه ساختار حاكم برمتن چند وجهي است و اين چند بعدي بودن متن باعث خوانشهاي متفاوت و درپي آن تأويلهاي گوناگون ازمتن مي شود.
خوانش متن تنها محدود به دريافت پيام متن نمي شود. خوانش متن به معناي توانايي رمزگشايي و رمزخواني از جانب فرامتن است.
ذهن خواننده ذهني منفعل نيست. خواننده با توجه به پيش زمينه هاي ذهني و جهان نگري اش، با توجه به تجربيات آرزوها و انتظاراتش با متن برخورد مي كند. در واقع فرامتن، متن را همانطور مي خواند و درك مي كند كه خودش از متن انتظار دارد.
بدين ترتيب برداشت و تفسير هر خواننده از متن تنها و تنها مختص خودش است و هر متن به تعداد مخاطبان خود مي تواند خوانشهاي متفاوت داشته باشد.
لوسين گلدمن دراين مورد مي گويد: «خالق اثر هنري جمع است». در خلق يك اثر، مؤلف مي تواند يكي ازعوامل يا فاعلها باشد. فرامتن به اندازه نويسنده درخلق و آفرينش اثر نقش دارد. جامعه، مردم، تاريخ، فرهنگ، واقعيت زمانه، خوانندگان هر كدام به اندازه مؤلف در شكل گيري اثر دخيل و سهيم هستند.
ژاك دريدا «خواندن» را نوعي ساخت شكني مي داند. دريدا به دو نوع خواندن معتقد است. خواندن به شيوه كلاسيك كه به درك معناي ظاهري اثر مي انجامد و خواندن به شيوه ساخت شكنانه كه ما را به معناي پنهان اثر مي رساند. و از اين ديدگاه خواندن نوعي تأويل هرمنوتيك است. در حوزه هرمنوتيك هر معنايي نسبي است. معناي يگانه و تغيير ناپذير وجود ندارد. و هر متن برحسب خوانش هاي متفاوت معاني گوناگون دارد كه هيچ كدام معناي نهايي و قطعي نيستند.
تئوريهاي جامعه شناسي خواندن، محصول ادبيات مدرن و فرامدرن است. در ادبيات كلاسيك آنقدر نقش مؤلف و خالق اثر برجسته و غليظ بود كه ديگر جايي براي فرامتن و حتي متن باقي نمي گذاشت. حضور مؤلف در متن آنقدر پررنگ و واضح بود كه متن و فرامتن را درخود حل مي كرد. اما به تدريج در ادبيات مدرن و فرامدرن حركتي براي حذف مؤلف و درعوض برجسته كردن نقش فرامتن صورت گرفت. به طوري كه حكم به «مغلوبيت و مرگ خالق» اثر هنري و ادبي داده شد.
رولان بارت با تئوري «مرگ مؤلف» خود، در واقع خواننده را به عنوان يك نيروي خلاق دوباره احياء كرد، كه نه تنها قدرت دخل و تصرف درمتن را دارد بلكه گاه جاي مؤلف را هم اشغال مي كند.
تئوري مرگ مؤلف نوعي اقتدارشكني است. اقتداري كه در ادبيات كلاسيك از آن مؤلف و خالق اثر بود. و امروزه در ادبيات مدرن يا فرامدرن، اين اقتدار و قدرت از آن فرامتن است.
ژاك دريدا به عنوان يكي از تئوريسين هاي ادبيات پست مدرنيستي، دراين مورد
مي گويد: «هر متن به تعداد فرامتن هاي خود مؤلف دارد. و به تعداد فرامتنها تفسير و معني. بنابراين فرامتن به اندازه نويسنده درنقاط ضعف و قوت متن دخيل است و به اندازه او مسؤول. 

نتيجه گيري:

در هر حال، رسالت جامعه شناسي هنر و ادبيات اين است كه اهميت هنر ها و رابطه آنها با زندگي ما را آشكار سازد.در دوره حاضر هر روز سهم وجوه نمادين و ارزش هاي زيباشناختي در زندگي روزمره بيشتر مي شود و هر روز هنر ها بيش از هر زمان ديگر به زندگي روزمره مي پرداند و در شرايطي كه بين هنر وزندگي روزمره پيوندهاي وسيعي شكل مي گيرد،ما ناگزير نيازمند به شناخت همه جانبه هنر هستيم و صرف نقدهاي زيباشناختي نمي تواند ما را نسبت به جهان انباشته از تصاوير،صداها و نمادها آگاه سازد. ما هر روزه بخشي از درآمدهاي مان را صرف موسيقي،شعر،رمان، مجلات عامه پسند، فيلم و ديگر محصولات هنري مي كنيم.

در اين شرايط آيا نبايد به شناخت علمي آنچه هزينه مي كنيم بپردازيم؟ بي ترديد مصرف كالاهاي هنري وفرهنگي تنها با تملك آنها ممكن نيست بلكه براي مصرف آنها بايد از سرمايه فرهنگي مناسب در كنار سرمايه اقتصادي برخوردار باشيم.در غير اين صورت ارتباط ما با آثار هنري اين است كه انبار دار اين آثاريم يا اينكخ تنها قادر به مصرف نازل ترين آثار هستيم.

منابع:

_كتاب جامعه شناسي هنر و ادبيات  دكتر نعمت الله فاضلي

_مجله اينترنتي فصل نو

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 22:54 توسط زلف |