نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی....
باز آمدم چون عید نو، تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردم خوار را، چنگال و دندان بشکنم
هفت اختر بی آب را، کاین خاکیان را می خورند
هم آب بر آتش زنم، هم بادهاشان بشکنم
گشتم مقیم بزم او، چون لطف دیدم عزم او
گشتم حقیر راه او، تا ساق شیطان بشکنم
گر پاسبان گوید که هی، بر وی بریزم جام می
دربان اگر دستم کشد، من دست دربان بشکنم
چرخ ار نگردد گرد دل، از بیخ و اصلش بر کنم
گردون اگر دونی کند،گردون گردان بشکنم
خوان کرم گسترده ای، مهمان خویشم برده ای
گوشم چرا مالی اگر،من گوشه ی نان بشکنم؟
ای که میان جان من، تلقین شعرم می کنی
گر تن زنم خامش کنم،ترسم که فرمان بشکنم
( مولانا)
پ ن: هتفه ی آخر اسفند ماه ۸۷ شهرام ناظری کنسرتی در کرج داشت.شنیدن صدای استاد بطور زنده فوق العاده بود و من کلی لذت بردم.

