تبليغاتX
زلف - اظهاراتی که نمایندگان مجلس را به سکوت وا داشت







زلف

به بوی زلف تو دم می زنم در این شب تار .... و گرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود

اظهاراتی که نمایندگان مجلس را به سکوت وا داشت

نطق پیش از دستور مسعود پزشکیان نماینده ی مردم تبریز و عضو فراکسیون اقلیت مجلس در جلسه ی یکشنبه هفتم تیر موجب تنش و ناآرامی در مجلس شد.وزیر بهداشت دولت خاتمی در حالی به سمت تریبون مجلس رفت که هیچ برگه ای که حاوی نطق وی باشد، در دست نداشت.

متن سخنرانی به نقل از سایت تابناک:

مسعود پزشکیان در نطق جنجالی خود با اشاره به عملکرد صدا و سیما گفت: «صداوسیما باید انصاف را رعایت کند. ما حق نداریم برخلاف قانون با انسان ها برخورد کنیم. مردم سهواً یا عمداً هم که خطا کرده باشند باید از خطای آنها گذشت کرد
وی در آغاز نطق خود به ماجرای حضرت علی و مرد مسیحی که زره وی را دزدیده بود، اشاره کرد و گفت: «لازم است با مردم با گذشت برخورد شود حتی اگر خطاکار باشند
پزشکیان تاکید کرد: «این درست نیست که جانب یک طرف را بگیریم و تنها از آن دفاع کنیم و هر چقدر طرف مقابل فریاد بکشد به آن توجهی نشود

پزشکیان با خواندن حدیث های بسیار و حتی نقل و قول هایی از شهید بهشتی و شهید مطهری سکوت نمایندگان اصولگرا را موجب شد.
این نماینده مجلس خاطرنشان کرد: «ملت ایران بدانید این پیام علی (ع) است. خودتان قضاوت کنید که ما علی گونه رفتار می کنیم یا تنها به تفکر حزب و گروه مان می اندیشیم
مسعود پزشکیان در نطق خود با تسلیت شهادت شهید بهشتی و 72 تن از یاران وی، با تاکید بر قانون مداری و بیانات مقام معظم رهبری افزود: «شهید بهشتی فرمودند من برخورد تلخ صادقانه را بر شیرینی برخورد منافقانه ترجیح می دهم. شهید مطهری هم در کتاب داستان راستان مثالی از حضرت علی(ع) و یک مسیحی می زند که به خاطر زرهی که از حضرت علی گم شده و دست مسیحی بود، کار به دادگاه می کشد. در دادگاه حضرت علی(ع) که معصوم است محکوم می شود و چون نمی تواند شاهد بیاورد مسیحی آزاد می شود؛ یعنی علی (ع) هم در دادگاه باید حکم داشته باشد و بتواند شاهد بیاورد تا حرف خود را به کرسی بنشاند

وی ادامه داد: «در جامعه ای که ما زندگی می کنیم راحت به هر کسی دل مان بخواهد تهمت می زنیم و افترا می بندیم بدون آنکه به دادگاه رفته باشیم و بعد آبروی افراد را می ریزیم و عنوان می کنیم همه چیز را باید درست و قانونی ببینیم
نماینده تبریز در ادامه گفت: «حضرت علی(ع) در نامه ای به مالک اشتر می فرمایند؛ جلو هوای نفس خود را بگیر و جلودار عمل خود باش و انصاف را در مورد کسی که دوستش داری و آنکه دشمنش می دانی رعایت کن و با تمام وجود خود به مردم مهر ورزیده و از مردم دفاع کن. مردم گرفتار می شوند و عمداً یا سهواً خطا می کنند لذا از آنها بگذر و با رحمت و گذشت با آنها برخورد کن. حضرت در بخشی دیگر از نامه خود آورده است وقتی می توانی گذشت کنی گذشت کن و وقتی می توانی مداخله تند نکنی و تحریک نکنی این کار را انجام نده
پزشکیان تصریح کرد: «اگر ما راه علی(ع) را برویم حرف علی(ع) را گوش دهیم و با دوست و دشمن خود، با انصاف برخورد کنیم یقیناً تمام غائله ها خواهد خوابید و تمام مشکلات حذف می شود ولی وقتی جانب یکی را بگیریم و فقط یک صدا را بلند کنیم و اجازه ندهیم دیگران حرف بزنند هر کسی حرفی زد به او انگ بچسبانیم، آن زمان معلوم است چه اتفاقی رخ می دهد. باید انصاف را مراعات کنیم
در این هنگام برخی نمایندگان فریاد دودو به نشانه مخالفت با حرف نماینده نطق کننده سردادند.
پزشکیان در پاسخ به آنها اظهار کرد: «بگذارید حرفم را بزنم، اگر معتقد به مقام معظم رهبری هستید و اگر ما ولایتی هستیم، بپذیرید. ملت شریف ایران بداند این پیام از آن حضرت علی(ع) است و خودتان قضاوت کنید که ما علی گونه عمل می کنیم یا براساس نگاه گروه و دسته خود؟ این قضاوتی است که ملت باید بکند. شما نمایندگان هم باید قضاوت کنید و این امتحانی است که خداوند بین ما و شما و آخرت خواهد کرد. اینکه فرضاً بلند شویم هر چه دلمان خواست بگوییم اما هر کس بخواهد حرفی بزند دودو و چهار چهار سردهیم که نمی شود

پس از اینکه پزشکیان در صندلی خود مستقر شد تعدادی از نمایندگان اصلاح طلب پیش او آمده و با او روبوسی کردند .

پ ن 1:نطق زیبا و تاثیر گذار پزشکیان بدون اینکه یادداشتی به همراه داشته باشد بی اختبار مرا به یاد استیضاح عطالله مهاجرانی انداخت که در حالی که اکثر نمایندگان مجلس پنجم اصولگرا بودند با صحبت های تاریخی و ماندگارش توانست مجددا رای اعتماد بگیرد.به این فکر می کنم که وزرای خاتمی بر خلاف وزرای احمدی نژاد چقدر با سواد و کار بلد بودند.کمبود تخصص در بین بعضی از وزرای احمدی نژاد بیداد می کند و به قول دکتر سروش سرهنگان را بر فرهنگ گمارده اند.و یا قشقاوی سخنگوی وزرات امور خارجه که در مورد آزادی کارمندان ایرانی سفارت انگلیس گفت از 9 نفر حدود 5 نفر آزاد شدند!!!!من که هر چی فکر کردم متوجه نشدم حدود 5 نفر چندتا میشه 4تا،4 تا ونصفی، 5 تا یا 5 تا و نصفی!!!!

پ ن 2:کاش رئیس جمهور کشورم مهاجرانی بود.چه رویای دور از ذهنی!!!!

پ ن 3:چه بی انصافند آنهایی که امروز جامعه رو تک صدا کردند و اجازه نمی دند تا میر حسین هم بتونه حرفش رو بزنه.و به سرکردگی روزنامه ی کیهان موسوی رو مورد حمله قرار دادند بدون اینکه تریبونی در اختیار داشته باشه تا بتونه از مواضعش دفاع کنه.دیروز خبری خوندم با این عنوان که گروهی از نمایندگان مجلس به سر کردگی حداد عادل که این روزها دیگه از عدالت خارج شده قصد دارند از نمایندگان مجلس امضا جمع کنند تا مانع از حضور میر حسین در تلویزیون بشن.چه بی رحمند این آدمها که اجازه نمی دند صدای مخالفشون هم شنیده بشه.روزنامش رو که بستن سایتش رو هم که فیلتر کردند.کاش مسئولین ما یکم انصاف داشتند!!!!!!

پ ن 4: نامه ی سید علیرضا حسینی بهشتی خطاب به پدرش شهید بهشتی هم خواندنی است.که اگر ننخوندید اینجا می تونید بخونید این نامه در پایان به این شعر زیبای شفیعی کدکنی ختم میشه:

تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
……
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید

متن کامل نامه:

بار دیگر بی تو
چرا هربار که هفتم تیر می رسد سفره دل گرفته ام را نزد تو می گسترم؟ شاید چون سایه تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی گذارند صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد رفتن میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می کند.
پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دل هایی که سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوری هایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان را بدست او سپردند؟
اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطه اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانه حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت برده خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.
یاد روزهای سختی می افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان های پلشت سکوت کردی و افتراها و دشنام ها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و دم فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر در مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی اتفاق افتاد. این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را بر نمی تابد و تجلی سبز آن را تحمل نمی کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات می کند، و این تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده می شوی. بگذار که این بار سخنم را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان برسانم:
تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
……
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 23:55 توسط هادی مسعودی |